تبليغاتX
.: هم خاک :.

تقدیم به آنان که هرگز حقیقت را به پای وجاهت قربانی نکرده اند.

تولستوی این بزرگ مرد پهنه ی انسانیت سخنی دارد و با این مضمون :باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرات ابراز آن را حتی به خودشان ندارند.

در کتاب جامعه شناسی خودمانی از زبان نراقی خلق ما ایرانیان چنین توصیف می شود:

1.با تاریخ بیگانه ایم در صورتی که بدون شناخت دیروز هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.

2.حقیقت گریزی و پنهان کاری،ما مشکلاتمان را به روی خود نمی آوریم.

3.ظاهر سازی ما،ما ایرانیان در خانه خود اتاق مهمان داریم و هیچ وقت کم وکسری خود را نشان نمی دهیم.

4.قهرمان پروری واستبداد زدگی ما،برتولد برشت میگوید: بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد.وقتی قهرمان پروری نهایت هدفت شد به صورت طبیعی در وضعی قرار می گیری که اگر از بالا دستی زور بشنوی یک جورآن را سر پایین دستی خالی می کنی.

5. خود محوری وبرتری جویی ما،ما در جامعه خودمان کلمه ی نمی دانم یا بلد نیستم را کمتر می شنویم مثلا اگر کسی آدرسی بپرسد اگر بلد نباشیم آدرس غلط می دهیم.

6.بی برنامه گی ما،برای هیچ کاری برنامه نداریم.

7.ریاکاری و فرصت طلبی ما،ما اکثرا اهل تعارف هستیم. ضرب المثل معروف تعارف اومد نیومد داره نشانگر همین روحیه ماست.

8.احساساتی بودن و شعارزدگی ما،در اوایل انقلاب می گفتند که دیگر به پلیس نیازی نداریم هر چند بعدها این مسئله مطرح نشد.جوامع احساساتی به راحتی تحریک می شوند.

9.ایرانیان و توهم دائمی توطئه،خیلی دیر اعتماد می کنیم  .در طول تاریخ ایرانیان از خودی ها بیشتر ضربه خورده اند تا بیگانگان.

10.مسئولیت نا پذیری ما

11.قانون گریزی ما و میل به تجاوز ما،رانندگان در جامعه ما همیشه از اینکه از قانون فرار کنند احساس خوبی پیدا می کنند،استثنایی شدن از قانون برایمان فخر می آورد.

12.توقع و نارضایتی دائمی ما،ما از خودمان انتظار بیشتری داریم بدون اینکه کاری انجام دهیم.

13.حسادت و حسد ورزی ما،از پیشرفت دیگران خوشحال نمی  شویم.

14.دروغگویی در جامعه ما،جیمز موریه انگلیسی می گوید:دروغ ناخوشی فطری وعیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این معنی.

15.همه چیز دانی ما،همه ما در همه موارد کارشناس هستیم.

ما صراحت بیان نداریم، کلی نگر هستیم،همه یا سیاه هستند یا سفید ، ما همیشه قضاوت های کلی می کنیم.

این خلاصه ای بود از کتاب جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی. نشر اختران.

حالا خودمونیم به نظر شما تا چه حد از این حرفها درسته؟ایا ما ایرانیانی با فرهنگ غنی هستیم؟زمانی که در خیابونهای شهرتون قدم می زنید چه وضعیتی را مشاهده می کنید؟ فرهنگ ایرانی!!!

به قول یکی از دوستام کاش قضاوتی در کار بود...اونم قضاوت درست

حالا خودتون قضاوت کنید....خودمونیم...غریبه ای نیست اینجا  

+ المیرا حسین نژاد | 

 

تقدیم به تو....تو که عشق را سراب نمی دانی.

امشب در انتهاي خيابان
به ناگهان ديدمش.
خاموش و نرم از دم پيشاني ام گذشت.
و عينكم بخار شد .
تغيير كرد شكل تاريكي .
بي اختيار بازگشتم تا بگريزم
ديدم از ابتداي خيابان دوباره مي آيد

+ المیرا حسین نژاد | 

ما را گله ای نیست

بی کار نیستیم

گرسنه سر بر زمین نمی گذاریم

ما را غذایی برای خوردن است.

سبزه رشد می کند،

فرآورده اجتماعی،ناخن و گذشته نیز

خیابانها متروکند،

دکانها بسته اند،

آژیرها ساکتند،

اینهاهمه خواهند گذشت

مردگان وصیت خویش کرده اند

باران به ذره های ریز مه تبدیل شده.

جنگ هنوز اعلان نگشته

                                          گویی جنگ افروزان را هیچ تعجیلی نیست.

ما سبزه را میخوریم،

فرآورده اجتماعی را،

ناخن ها را،

و نیز گذشته را،

ما چیزی برای پنهان کردن نداریم

چیزی برای دلتنگ شدن،

چیزی برای گفتن نداریم،

ما داریم!!!

ساعتها کوک شده اند

صورت حسابها پرداخت شده اند

شستشو انجام گرفته است

آخرین اتوبوس در حال گذر است

و در آن هیچ کس نیست،

ما را گله ای نیست!!!   

ما برای چه به انتظار نشسته ایم؟؟؟ 

+ المیرا حسین نژاد | 

تو، ای خدایی که نیستی، بشنو دعایم را

و لابه‌ام را که رو به نیست ِ توست،

تو که فانیان ِ درمانده را هرگز تنها نمی‌گذاری

بی تسلای ِ فریبنده‌ات.

تاب ِ دعامان را نداری و اندوه‌مان را می‌شناسی.

هرچه کم‌تر در اندیشه‌ام دخالت کنی،

بیش‌تر به قصه‌های دل‌نشین خواهم پرداخت

که جانم را در شب‌های اندوه آرامش بخشد.

چه بزرگی تو خدای من! آن‌قدر بزرگی که نیستی

جز خیال؛

واقعیت خرد است و ترس‌ناک، تا هر کجا که برود

برای رسیدن به تو.

از توست که درمانده‌ام،

ای خدایی که نیستی،

چرا که اگر بودی

هستی ِ درخوری می‌داشتم.

                                    اونامونو

+ المیرا حسین نژاد | 

اراسموس فرزند یتیم جنبش اصلاح دینی،در سال 1460 در روتردام فرانسه به دنیا آمد.او به پاس ایمان عقلانی و مداراگر خود احترام بسیاری را برانگیخته بود.اراسموس فردی جهان وطن،آشتی جو و بیزار از جنگ وخشونت ،پیشگام در ایجاد نظمی بین المللی و در پی دستیابی به اومانیسم بود.

کتاب معروفش در ستایش دیوانگی است.هدف وی در این کتاب درمان کردن مردمان با سرگرم داشتن آنان است.قسمتی از کتاب که نظر اراسموس در مورد ازدواج می باشد را در اینجا می نویسم زیرا به نظرم جالب ترین قسمت  می باشد.

کدام مرد آماده بود تا گردن به افسار ازدواج دهد اگر کردار خردمندان را در پیش می گرفت و نخست زیانهای آن را همچون شیوه ای برای زندگی سبک و سنگین میکرد یا کدامین زن هرگز به شوی گرفتن تن می داد اگر از دردها و خطرات زایمان یا دردسرهای پرورش فرزند با خبر بود؟پس شما اگر هستی تان را مدیون پیوند ازدواج هستید ازدواج را وامدار جنونید.....وی برترین پاداش زندگی آدمیان را نوعی جنون می داند...

به راستی ما در زندگی خود عاقلانه عمل می کنیم؟؟؟

عقل یا احساس؟ما چقدر از عقل خود استفاده میکنیم ....چقدر از احساسمان...همه ما دوست داریم خود را انسانی عاقل نشان دهیم ...به دوستان ،آشناییان و...توصیه می کنیم عاقلانه رفتار کن یا هر چی عقلت میگه انجام بده...

جمله معروف دکارت رو شنیدین که میگه:من می اندیشم پس هستم ...به نظرتون ما چقدر از هستی مان را وامدار اندیشه مان هستیم، وامدار عقلمان،وامدار فکرمان.....بیاید با هم بیاندیشم جایگاه عقل در زندگی ما کجاست؟ رفتارهای یک روز خود را در برگه ای یادداشت کنیم وآخر 24 ساعت خود،برگه مان را تصحیح کنیم

رفتارهای عاقلانه 1 نمره،رفتارهای احساسی و خرافاتی و.....در یک کلام ناآگاهانه 1- ....اگه کفه نمرات مثبت مان سنگینی کرد به خودتون و خانواده تون تبریک بگین....شما آدم عاقلی هستید...اما اگه نه وای به حال خودمون و خانوادمون و جامعه مون........البته اینم بگم که معیار های تشخیص این دو رفتار رو خودتون پیدا کنید....حالا از هر راهی که شد...

امیدوارم برگه های هر روزتون پر از نمره های مثبت باشه.....

بیاید هستی مان را وامدار عقلمان باشیم....  

+ المیرا حسین نژاد | 

این باد است که به نیمه شبان

بر پنجره ام می کوبد آرام

این باران است

که بر اتاقم می بارد آرام

 

این رویای خوشبختی من است

که چون باد می گردد در دلم

این وزش نگاه توست

که به نرمی باران تسخیر می کند

دلم را.

+ المیرا حسین نژاد | 

 

بر خاک جدی ایستاده ام

وخاک به سان یقینی استوار بود

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشک شک من درخشید

و آنگاه به خورشید شک کردم

که ستارگان را همچون کنیزکان سپید رویی

در حرم خانه ی پر جلالش نهان می کرد.

دیوارها زندان را محدود می کند

دیوارها زندان را محدودتر نمی کند

میان دو زندان

در گاه خانه ی تو آستانه ی آزادی ست،

لیکن د رآستانه تو را

به قبول یکی از این دو

از خود اختیاری نیست.

                                               مجموعه آثار احمد شاملو ،دفتر یکم ،شعر ص372

                                                             

 

+ المیرا حسین نژاد | 

ما همه هم خاکیم..

.در زمینی که گویا خطوط جغرافیایی ایرانش می خواند...و ما را ایرانی...ما در این خاک می روییم، بالنده می شویم، فکر می کنیم، می نویسیم، پاره می کنیم، خسته می شویم......زندگی همچنان جریان دارد.

رودخانه عظیمی ست من تو ما و زندگی که ناشناخته هایش بیشتر از شناخته ها ما را به سوی خود می کشاند.....

پنجرهای که رو به زمین باز می شود و هم خاکی که هر صبح همراه با طلوع خورشید به ما سلام می کند...

سلام هم خاک من...

عاشقانه ها را برای تو می خواهم...

مهربانی ها را برای تو می خواهم...

سر افرازی ها از آن تو...

 

+ المیرا حسین نژاد | 

من روش زندگیم را خودم می خواهم  تعیین کنم... جمله ای که روزی هزاران بار در ذهنم می چرخد و می چرخد...

می خواهی از ریل بزنی بیرون!!! تا حالا دیدی قطاری رو که از ریل بیرون افتاده باشه؟؟ می گن نابود می شه ..خراب می شه..مسافراش می میرن..تو چی،نکنه می خواهی نا بود بشی ...راه همینه،مگه نمی بینی خطوط راه آهن رو..راه همینه مگه نمی بینی روزی صدها قطار از اینجا رد می شن...باور کن راه همینه..آخه این ریل هارو خیلی وقته ساختن....

نه داری تند میری...

من که باور نمی کنم...

جایی که من می خواهم برم اونجایی نیست که شما می رین...مگه تو ماهواره ،تلو یزیون ،روزنامه....ندیدی نشنیدی که شهرها بزرگ شدن...آدمها زیاد شدن....راهها بیشتر شدن...تکنولوژی،پیشرفت ..تا حالا اصلا به گوشت خورده؟؟؟

جایی که من می خواهم نیست دیگه جایی که شما می رفتین...شما عادت کردین به همون ریلهای قدیمی  اما من نه!!!

می خواهم چیز های تازه تجربه کنم و اون جایی که لازمه از ریل بزنم بیرون..

چیزی داره رو سرم سنگینی می کنه چیزی مث سنت،چیزی به اسم هنجارهای بی هنجار ،ارزشهای بی ارزش...

نمی دونم چرا اکثر ما فکر می کنیم تقدم در تولد نشانه برتری ..همه میراث اونهارو با دقت زیاد حفظ می کنیم حتی اگه غلط باشه..حتی اگه دیگه به کارمون نیاد...شاید کهنه پرستیم یا نه مرده پرست..

من روش زندگیمو خودم می خواهم تعیین کنم...اما مسئولیت خطیری ست آنجه می نا مندش زندگی..با این همه قاعده قانون الکی که گذاشتن زندگی دیگر زیبا نیست...

+ المیرا حسین نژاد |