تبليغاتX
.: هم خاک :.
با من باشی دوستت دارم!

با من نباشی دوستت ندارم؛

و دوستت نباید داشت!

آه....دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

              ***

با من باشی مریم زمانهایی

و دست ناموس هیچ روستایی

به گوهر والایت نخواهد رسید!

با من نباشی آبروی ات را

در قبیله ها و دهکده ها خواهم ریخت

و جغرافیای مادگی ات را

به دیوارهای سخت غیرت خواهم آویخت

آه....دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

          ***

با من باشی زمان چیست؟زمین کدام است؟

با هم اخلاق تازه ای می سازیم؛

و هوسهایمان را جشن می گیریم.

با من نباشی،غیرت سنگی سده هارا

با فریادهایم،بیدار خواهم کرد

وخالهای برهنگی ات را که با هوسم چیده ام

به رسوایی خواهم پاشید

آه....دریغ از عاشقی که جنتلمن نیست!

+ المیرا حسین نژاد | 

گئورگ زیمل همواره جایگاه خاصی در بین بنیانگذاران جامعه شناسی به خود اختصاص داده است.اینکه لوئیس کوزر او را غریبه و بیگانه ای در حوزه جامعه شناسی توصیف می کند،تنها زمانی درست به نظر می رسد که توجه ما را به موقعیت او در این حوزه و درجمع بزرگان این رشته شکل صوری به خود بگیرد.زیمل در سال 1858 در برلین در خانواده ای که به طبقه متوسط بالا تعلق داشت،متولد شد.

وی جامعه را متشکل از نیروهایی تعاملی میان افراد تلقی می کند و بدین ترتیب اودر هر رابطه اجتماعی و منفردی که ما در آن شریکیم تجربه های ما از جامعه را بازمی تاباند.در بخش آرای زیمل در باب گروههای اجتماعی،نگاهی که زیمل به زن،عشق و تمایلات جنسی دارد توجه مرا به خود جلب کرد.زیرا زیمل در باب زنانگی یکی از معدود جامعه شناسانی است که می توان او را ذات گرا نامید.وی معتقد است«در نماد پردازی مفاهیم متافیزیکی زن نشانه بودن و مرد نشانه شدن است،مرد خود را تجسم بیرونی می دهد و انرژی و توانایی او در عملکرش تخلیه می شود.مرد باید اهمیت خود را در حوزه مادی خاص یا در ایده ای جهانی،تاریخی یا عقلی بنیان نهد حال آنکه زن باید زیبا باشد.به این مفهوم که زن مظهر سعادت در خود است».زیمل می خواهد ثابت کند که مرد بودن یا زن بودن دو صورت غیرقابل تبدیل هستی اند.فمینیست های پست مدرن زیمل را به باز تولید ذات گرایی سنتی متهم می کنند،این ایده که مردان و زنان ویژگی های ذاتی متفاوت و مستقلی از موقعیت دارا هستند.از نظر زیمل امیال جنسی برای مرد چیزی است که انجام می دهد،در حالی که برای زن چیزی است که او هست.جالب ترین قسمت این بحث،بحث عشوه گری است.زیمل عشوه گری را آری و خیر در آن واحد می داند....عشوه گری شکل باز رابطه جنسی است که در آن به عبارتی همه ما می توانیم آزاد باشیم..«عشوه گری اطمینان می دهد که در نداشتن قطعی،هنوز حسی وجود دارد که در آن حس می توانیم داشته باشیم....با پیشرفت فرهنگ،حساسیت فزاینده از یک طرف و هم تراز با آن افزایش وسیع در شمار پدیده های شهوت انگیز از جانب دیگر،میل جنسی سرکوب شده در مردان ایجاد شده است.به طور ساده امکان ندارد که همه زنان جذاب را تصاحب کرد-درحالی که در دوران بدوی چنین فراوانی پدیده های جذاب اصلا وجود نداشت.عشوه گری علاج این وضعیت است.با این کار زن می تواند خود را،بالقوه به طور نمادین یا تقریبا،به همه شمار زیادی از مردان عرضه کند و به همین مفهوم یک مرد منفرد می تواند شمار زیادی از زنان را صاحب شود».البته باید ذکر کرد که این موضوع جای بحث فراوان دارد.من با قسمت اول این بحث موافق نیستم.از نظر من چیزی به نام زنانگی یا مردانگی ذاتی وجود ندارد. ما انسانها دو دسته ایم:زن و مرد...این یعنی جنس،اما باید به این مساله هم توجه کرد که زن بودن یا مرد بودن نه به اندام تناسلی بلکه به ساختار ژنتیکی انسان بستگی دارد. جنسیت که از بعد جامعه شناختی مطرح می شود در جامعه ساخته می شود.به نظر من جنسیت یک سازه اجتماعی است که در جامعه ساخته شده و چنان در وجود ما ریشه دوانده که فکر می کنیم حقیقتی نهایی است.این موضوع جای بحث فراوان دارد که در بخش های بعدی یشتر به آن خواهیم پرداخت.

 

برای آگاهی بیشتر از نظریات زیمل به کتاب نظریه اجتماعی کلاسیک،نویسنده یان کرایب و ترجمه از شهناز مسمی پرست،نشر آگه مراجعه کنید.

 

+ المیرا حسین نژاد |