تبليغاتX
.: هم خاک :.
بلاخره امتحانی که زندگی رو ازم گرفته بود تموم شد...امیدوارم اولین و آخرین کنکور زندگیم باشه...امروز ۸ ساعت سر جلسه امتحان دکترا جامعه شناسی اقتصادی و توسعه بودم.سوالها سخت نبودن ولی جوابهای طولانی داشتن...نوشتم تا جایی که می تونستم...چند تا سوال برام نا آشنا بود...بعد امتحان هم خوشحال بودم و هم ناراحت...خوشحال از اینکه تموم شد و ناراحت از اینکه اگه قبول نشم چی می شه!!!

همش دارم به ساختار جامعه ای که داریم فکر می کنم...من به عنوان یک دختر چند تا انتخاب دارم؟؟چرا جامعه ما طوری هست که باید دنبال همه چی بدویی؟باید همیشه با استرس و اضطراب زندگی کنی برای رسیدن به یک چیز همه داشته هاتو فدا کنی و خلاصه هیچ وقت به تعادلی تو زندگییت نمی رسی!!!همه اینها باعث می شن تا آدمها ریا کار بار بیان...و....و....و....

راستش خیلی حرف برای گفتن دارم اما طبق معمول وقت ندارم...باید از فردا پایان نامه رو شروع کنم...گاهی خسته و گاهی با انرژی پیش می رم...اما آینده من در جامعه ای همچون جامعه ایران همیشه در هاله ای از ابهام قرار دارد...به راستی آیا ما انسانهای از خود بیگانه مارکس هستیم؟؟

+ المیرا حسین نژاد |