تبليغاتX
.: هم خاک :.
در بین پدیده های روانی جمعی، افکار عمومی گسترده ترین و آشکارترین آنهاست. این پدیده شگرف که با پویایی توانمند خود سرنوشت جامعه ها را رقم می زند، به موتوری می ماند که چرخ های ماشین اجتماعی را به گردش در می آورد، ماشینی که می سازد، تخریب می کند، تند می رود، آرام می گیرد، سروصدا به راه می اندازد و خاموش می شود. افکار عمومی چیزی جز صدای مردم نیست. افکار عمومی بخشی از تاریخ ملت هاست، بخشی از فلسفه، بخشی از علم سیاست،بخشی از جامعه شناسی.

مسله کلیدی در تحلیل افکار عمومی این است که آیا این فرایند اجتماعی راهی دموکراتیک را می پیماید یا از بالا هدایت می شود؟ افکار عمومی تا چه حد اصیل و واقعی است؟ آیا افرا قادرند نظر مستقل داشته باشند یا زیر نفوذ نیروهای بیرونی قرار دارند؟

افکار عمومی جز لاینفک بنای فرهنگ است. نظام فرهنگی، منطق و پویایی خاص خود را دارد؛ در پرتو رخدادهای تازه پیوسته در آن تجدید نظر و بازسازی می شود و در مورد هر موضوعی نظرهای مختلف طرح می شود.همزمان با پیشرفت این فرایند یک بنای شناختی شکل می گیرد.افراد بر حسب نحوه زیست خود دست به تفسیر می زنند و به جستجو پرداخته به رخدادها معنی می بخشند.این فرایندها به بالا رفتن بنای اجتماعی کمک کرده و در تشکیل فرهنگ مشارکت دارند.

کاتز معتقد است پژوهش در باب ماهیت و نقش افکار عمومی مستلزم تحلیل رسانه هاست. رسانه ها در جوامع دموکراتیک عرصه حقیقت تلقی می شود که مکانی ممتاز برای مصاف افکار به حساب می آید. برخلاف جوامعه دموکراتیک، نقش رسانه ها در جوامع استبدادی مخدوش است. رسانه ها نه محلی برای انتشار حقیقت بلکه برای کتمان حقیقت می باشند؛ کذب حقیقت،فریب، تظاهر، سفسطه کاری و ....رسانه ها با انتشار اخباری نادرست مردم را به سوی خود می کشانند و با تحریک هیجانات از مردم استفاده ابزاری می کنند....کدام هدف مهم است: آگاه سازی مردم یا ارضای حس قدرت طلبی و استفاده از مردم برای رسیدن به هدف؟

در این جوامع رسانه ها منبع اصلی اخبار به شمار می روند...اخباری که با تقدس بخشیدن به خود فقط در خدمت منافع عده قلیلی می باشد، اخباری که به عنوان حقیقت در ذهن و روان مردم جاری می شوند و مردم را از اصول دموکراتیک گمراه می کنند...به راستی چگونه می توان در برابر این موج مقاومت کرد و گمراه نشد؟؟؟؟؟؟

 

+ المیرا حسین نژاد | 

روزهای با هم بودن روزهای روشنی بود و شبها، شبهایی آفتابی.....

بیدار شو ای بوشه باران ای طراوات نسیم، بیدار شو و مرا در شهر دیگران تماشا کن،

نمی بینی شهر در سکوتی بهت انگیز فرو رفته است.

کاش با هم واژه نامه ای جدید می نوشتیم:حسرت، لذت، شادی،درد،دلتنگی، غربت و تنهایی...در کنار ما معناهای تازه یافتند.

با تو دانستم قلب آدمی چه وسعتی دارد، چه توانایی شگفتی در خود نهان دارد،می دانی تصویر چهره ات را با چشم های دزدیده ام....

                                                 به یاد روزهای خوب گذشته....که برایم جاودانه شده اند...

+ المیرا حسین نژاد |