خاک وجود ما را از آب دیده گل کن ویران سرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند حرفیست کز هزاران کاندر عبارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه مه آلود کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگهدار کان جادوی کمانکش بر عزم غرات آمد
آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
و چه زیبا سرود حافظ شیرازی...