تبليغاتX
.: هم خاک :. - نشان خورده

مردمان در چهارمین دهه ی عمرشان این گرایش ذاتی را دارند که متوجه نکته ای غریب شوند.آنان در می یابند بیشتر کسانی که با آنان بزرگ شده اندوتماس شان را حفظ کرده اند،در عادات و آگاهی شان اختلالاتی را بروز می دهند.یکی اجازه میدهد نظم کاری اش تا حدی مختل شود که کسب و کارش فرو پاشد؛دیگری ازدواجش را بی آنکه خطایی از همسرش سر زند ویران می سازد؛سومی دست به اختلاس می زند.ولیکن آنانی که دچار این تغییرات حاد نمی شوندنیز نشانه های فروپاشی را از خود بروز می دهند.گفتگو با آنان سطحی،مبالغه آمیز و ابلهانه می شود.در حالی که پیش از چهل سالگی شخصی که پیرتر می شداز دیگران نیرو و انگیزه فکری در یافت می کرد،اکنون در می یابد که خودش تقریبا یگانه کسی است که داوطلبانه علاقه ی عینی ابراز می کند.او در آغاز تمایل دارد تا تحول هم دوره ای هایش را نوعی تصادف تلقی کند.وضع آنها به سادگی بدتر شده است.این امر شاید به نسل آنها و سرنوشت بیرونی مشخص این نسل مربوط باشد.دست آخر او در می یابد که این تجربه از قبل برایش آشناست لیکن از چشم اندازی متفاوت:چشم انداز جوانی اش در تقابل با بزرگتر ها.

آیا او در آن زمان نیز یقین نداشت که این یا آن معلم،عموها و خاله های اش،دوستان والدین اش و بعدها استادان دانشگاه یا مربیانش جملگی نقصی در کارشان است؟شاید اصل قضیه این بوده که این افراد به طرز غیرارادی شکلکی غریب در می آورند،یا آنکه حضورشان مشخصا خشک سنگین و مایوس کننده بود.او در آن زمان این مسئله را پی نگرفت،ونقص بزرگتر ها را به منزله ی یک امر طبیعی صرف پذیرفت.ولی اینک به صحت این نکته واقف می شودکه تحت شرایط موجود صرف عمل زیستن در عین حفظ مهارتهای فنی یا فکری خاص،حتی در اوج پختگی نیز به عقب مانده گی ذهنی منجر می شود.حتی جهان دیده ها نیز از این امر مصون نیستند.چنان است که گویی انسانهابه پاداش خیانت ورزیدن به امید های جوانی و سازگار کردن خود با دنیا،نشان زوال زودرس می خورند.

 

از کتاب دیالکتیک روشنگری،آدورنو و هورکهایمر،ترجمه مرادفرهادپور و امیدمهرگان،ص393

+ المیرا حسین نژاد |