رورتی فیلسوف آمریکایی میگوید دو راه برای معنی بخشیدن به زندگی وجود دارد:۱.اجتماع انسانها و زندگیشان در اجتماع یا همبستگی ۲.تعریف خود در رابطه با واقعیت غیر بشری یا عینیت. انسانها برای یافتن معنای هستی خود از همبستگی به سوی عینیت می روند...
هر گاه ما چیزی را از دست می دهیم بی شک کمبودی در زندگی خود احساس می کنیم...اما این کمبود اخلاقی نیست ما معنای زندگی خود را از دست می دهیم دنیا با همه رنگهایش در پیش چشمانمان رنگ می بازد...ولی وقتی چیز تازه ای به دست می آوریم اوضاع کاملا متفاوت است...امید ما به زندگی افزایش پیدا می کند...وقتی عاشق می شویم دنیا را زیباتر از دیروز می بینیم احساس می کنیم روی ابرها راه میرویم....و ما هرروز حس تازهای در وجود خود می یابیم و اینها حس زندگی را در ما ایجاد می کنند...روز و شب در گذر زمان به آرامی از کنارم می گذرند من آمدو رفتشان را حس می کنم ...من هر روز برای خود معنی جدیدی می آفرینم زندگی زیبا می شود!!!!!!!!!!!!!اما نه.........من هر روز خودم را قول می زنم به خودم وعده های رنگارنگ می دهم اما عمل نمی کنم خود را با شکلات های خوشمزه فریب می دهم وتا چشم باز می کنم می بینم یک روز هم گذشت...دیروز معنای خود را از دست داد و امروز روز دیگریست....دوباره به دنبال معنای جدید می گردم و خود را سرگرم میکنم ...یک چرخه تکراری....
به راستی معنای زندگی شما چیست؟