بیدار شو ای بوشه باران ای طراوات نسیم، بیدار شو و مرا در شهر دیگران تماشا کن،
نمی بینی شهر در سکوتی بهت انگیز فرو رفته است.
کاش با هم واژه نامه ای جدید می نوشتیم:حسرت، لذت، شادی،درد،دلتنگی، غربت و تنهایی...در کنار ما معناهای تازه یافتند.
با تو دانستم قلب آدمی چه وسعتی دارد، چه توانایی شگفتی در خود نهان دارد،می دانی تصویر چهره ات را با چشم های دزدیده ام....
به یاد روزهای خوب گذشته....که برایم جاودانه شده اند...